تا یادمون انداختی فردا تفلدمونه ذوق مرگانه پیش به سوی خانواده
بعد از اندی مدت رفتیم با نیش باز فرمودیم که فردا ۱۸ سالم میشه
مامان :ها؟؟ O:
آجی: جیغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغ تفلدشه D:
داداش:آخ جوون کیککککککککککککک (((:
بابا: نه بابا پس فرداس ا:
مامانه : نه یازدهم بود یادت نیس منو تو بیمارستان ول کردی رفتی دنبال خونوادت؟؟
بابا: بس کن خانوم ولمون کن
مامانه: چی چیو بس کن طفلی داداش و مادرم که تا سه روز تو بیمارستان پیشم بودن تو که سیزده تم رفتی بعد اومدی دنبالم ....
و این شرع یه جنجال بزرگ راحت شدی حالا دهه نگو دیگه اینا باز دعفا کردن
تصقیر توهه !!
+ بابا بیشتر از جهت پول زور دادن ناراحته چون هم فروردین ماه عیدی دارم هم تولد خیلی باحاله نه؟؟ یه سری جیب خالی کردیم واسه سری دوم دلگیرن پول زور دیگه D:
+ نوشته شده در شنبه ۱۳۹۲/۰۱/۱۰ ساعت 22:30 توسط څۅנڪاړ๛ےاﮧ
|